شهیدی كه همیشه بالای نامههایش مینوشت: [و خدا رحمت كند شهید حمزه قربان] اینك یكی از نامههای آن عزیز سفركرده جهت بهرهگیری به اطلاع عموم میرسد.
«بسماللهالرحمنالرحیم»
برادر عزیز خورشید غلامی
امید است سلامت باشید و همیشه در جهت جلب رضای حق قدمبرداری و بنده خالص خدا باشی و به تمام خصلتهای شیطانی و نفسانی توانسته باشی پشت پا بزنی تا از این رهگذر سعادت دنیا و آخرت خویش را تضمین كرده باشید.
باری برادر جان در حال حاضر كه شروع به نوشتن این نامه كردهام ساعت 9 صبح روز دوشنبه 14/4/61 است و ما در اهواز هستیم و در پایگاه شهید باهنر مشغول یادگیری تاكتیكهای جنگی جهت حمله سرنوشتساز میباشیم ما را پس از دو یا سه روز دیگر برای دومین بار به خط مقدم میبرند و فرق اینبار با دفعه قبل این است كه قبلاً برای آشنایی با خط و شناسایی موقعیت دشمن رفته بودیم و حدود 10 روز آنجا ماندیم ولی اینبار كه به خط میرویم برای دست زدن به حمله است. خداوند كریم این سعادت بزرگ و این فوز عظمی را نصیب ما كرد كه بهعنوان یك رزمنده كوچك اسلام در جبهه حق علیه باطل قرار گیریم. جبهه ما جبهه كوشك است و خاكریزی كه دست ما بود خاكریز مرزی است و شبها تیربارهای دشمن روی سر ما كار میكردند و روزها خمپاره در اطراف ما منظره جالبی به وجود میآورد.
پیش از اینكه به جبهه بیایم چیزهایی كه در مورد جبهه برایم میگفتند پیش خود میگفتم شاید این گویندگان اغراق و زیادهروی میكنند. هیچ قلم و زبانی قادر به بازگو كردن آنچه در جبهه میگذرد نیست، معجزه زیاد از حد است. برادری و برابری و عدالت و احساس مسئولیت و نظم و ایثار و كلیه صفات اسلامی و خدایی در اینجا تحقق عینی پیدا كرده آدم احساس میكنه همه به جبهه آمدهاند چون هر جا میروی و هر سوء مینگری نیروست انسان است. بزرگ، كوچك، پیر، جوان، سالم، مجروح، همهگونه و همه نوع انسان اینجا موجود است ولی همه یكی هستند به این معنی كه هیچكس خود را از دیگری برتر نمیداند و لباس. خوراك، مسكن، و صحبتها همه یكی است هدفها مشترك است همه یكدیگر را با واژه «برادر» صدا میزنند و همه از معنویات صحبت میكنند تنها مسئلهای كه اینجا ارزش و اعتبار خویش را از دست داد توجه به مادیات است و واقعاً هم صراط حق مبنایش معنویات است و مادیات حكم وسیله را دارند. اسلحه در اینجا حكم یك وسیله را دارد و الله اكبر اسلحه شده است. اینجا روی لباس برادران تصویر قدس به چشم میخورد و اینجا پایگاه عشق به كربلا و حسین است و اینجا زبانها زمزمه كربلا را دارند شبها دعای كمیل و توسل و نوحهسرایی واقعاً انسان را به یاد خیمههای اهل بیت امام حسین میاندازد اینجا صحبت از شهادت است و وقتی پای شهادت به میان میآید دیگر صحبت از این دنیا و قید و بندهای دست و پاگیر آن جایی ندارد. اینجا همه بعد از نماز جماعت در سنگری كه اطرافش را گونی احاطه كرده با هم میخوانند:
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی كربلا در دلم ترسم بماند آرزوی كربلا
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید كربلا
كربلا یا كربلا یا كربلا سرزمین پر بلا
سرتان را درد نیاورم اینجا معنویات به حد اعلی رسیده است اما از سنگر میگویم. ما چهار نفر در سنگر بودیم كه سه نفر دیگر بچه…. هستند. بچههای خوبی هستند ولی همیشه نون آماده خوردهاند و زندگی دور از خانواده نكردهاند. مشكل من زیاده، سنگر درست كردن، نظافت، رعایت بهداشت، تهیه غذا البته آنها كمك میكنند ولی نه بهاندازه خودمون كه 6 سال است از خانواده دور بودهایم. جبهه كورة آزمایش شده خیلیها میآیند اینجا ولی مردود و تجدید میشوند تنها كسانی قبول میشوند كه شهادت را در آغوش گیرند البته هدف پیروزی است ولی شهادت نیز درجهای است كه بر دوش عاشقان واقعی ا… زده میشود اما این نیز قابل تذكر است كه تا هدف مشخص و متعالی نباشد فرد كشته شده شاید شهید محسوب نشود و یا در درجات پایینترین قرار گیرند.
گردان ما در خط ثارا… است و تا حالا چند بار سهراب، پورحاجی و كاراندیش را هم دیدهام سنگر سهراب با سنگر ما زیاد فاصله نداشت و او روی خمپاره 80 است من كمك تیربارچی هستم.
در مورد حمله و هدف حمله باید بگویم كه با توجه به صحبتهای امام انشاءا… حمله همین زودیها خواهد بود و هدف نیز بهوسیله امام مشخص شده است (خرمشهر، كربلا، قدس)، تا بصره حدود 25 كیلومتر فاصله داریم و انشاءا… بهزودی زود به هدف خواهیم رسید و یا راه را برای رسیدن به هدف هموار خواهیم نمود.
خلاصه از جبهه هر چه بگویم كم گفتهام و غرض از این گفتهها فقط این است كه آدم وقتی میگوید تا اندازهای آرامش پیدا میكند.
از قول من خدمت مادرت خیلی خیلی سلام برسان و حتماً روزه است پس روزه او و روزه همه روزهداران قبول باشد جمشید را بسیار سلام میرسانم و امید است كه هر چه بدی از ما در مدت هممنزلی دیده به بزرگواری خود ببخشد و حتماً هنوز از علیآباد نیامده بهش بگو چند تا از همان نامههایی كه فیروزآباد میفرستادی برایم بفرست. خواهران…. با تمامی بر و بچهها و اهل بیت سلام میرسانم. سلام مرا به خانه خودمون هم برسانید.
در پایان توفیق روزافزون همگان و شما را خواهانم و اگر از ما بدی دیدی امید است ببخشید.
اگر جایی در نامه از موضوعی به موضوعی دیگر پریدهام میبخشید چون الان روبرویم و در نزدیكم كلاس درس و بیان حدیث احكام و من با یك تیر دو نشان زدهام هم حدیث یادداشت كردهام و گوش به كلاس بودهام و هم نامه مینوشتهام.
با دعا برای ظهور امام زمان و سلامتی امام امت و پیروزی انقلاب و نابودی كافران نامه را تمام میكنم.
التماس دعای خیر داریم
خداحافظ
ایام به كام باد
آدرس من: اهواز ص پ 291 گردان 931 گروهان 3 دسته 2 حمزه قربان1361/04/14
حمزه قربان؛ ستارهای درخشان در آسمان دانش و ایثار
✍ عین اله عابدی
امروز، ۲۳ تیرماه ، سالروز شهادت یکی از فرزندان برجسته ایران اسلامی، زاده شهر دهرم از دیار فارس، شهید والامقام حمزه قربان است. او جوانی نخبه و شایسته از نسل دهه ۶۰ بود که به گفته خودش، نمی توانست نقش یک تماشا چی بازی کند و چون خود را متعهد به پیمانی که به خدا بسته، بی تفاوتی را جایز نمیدانست و عازم جبهه می شود. در برابر نام پرافتخار او سر تعظیم فرود میآورم و به پاس رشادتها و ایثارش، با استناد به وصیتنامه، یکی از نامههایش و خاطرات حاج احسان غلامی، به برخی از ویژگیهای برجسته شخصیتی و نگاه والای او میپردازم.
شهید حمزه قربان نمونهای درخشان از نسلی بود که با ایمان، تعهد و پشتکار، زندگی خود را وقف حقیقت و آرمانهای والایش کرد. او در دوران تحصیل در تمامی زمینهها، از جمله درس، مقالهنویسی، سخنوری و ورزش، سرآمد بود و در میان همکلاسیها و در نزد معلمانش چهرهای ممتاز به شمار میآمد. معلمان دوره راهنمایی او را «دانشمند آینده» میخواندند و از استعداد و تلاش بیوقفهاش به نیکی یاد میکردند. ویژگی بارز او برنامهریزی دقیق برای هر روز و هفته بود که با نظم و انضباط آن را به اجرا درمیآورد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ، حمزه که دانشآموز سال سوم راهنمایی بود، با شور و اشتیاق به فعالیتهای انقلابی پیوست. او در شهر فیروزآباد در جلسات کتابخوانی و تبادل مقالات با انقلابیون و بزرگان شهر شرکت میکرد. عادت داشت تمامی مجلات و روزنامهها، چه موافق و چه مخالف جریان انقلاب، را جمعآوری کرده و با دقت مطالعه کند. هنگامی که برخی رقبا به این کار او خرده میگرفتند، با آرامش پاسخ میداد: «باید استدلال آنها را شناخت تا بتوان با منطق و دلیل به آنها پاسخ داد.» این روحیه حقیقتجویی و منطقگرایی، او را از دیگران متمایز میساخت.
با وجود دشواریهای زندگی، از جمله اجارهنشینی، سختیهای رفتوآمد و مسئولیتهای روزمره، حمزه هرگز از مطالعه و تعمق در اندیشه بازنماند. او طبق برنامهای منظم، آثاری چون نهجالبلاغه، تفسیر «پرتوی از قرآن» آیتالله طالقانی، مجموعه کتابهای استاد مطهری و آثار دکتر علی شریعتی را مطالعه میکرد. گاه در حین مطالعه یادداشتهایی برمیداشت و از آنها در مناظرهها، میزگردها و سخنرانیهایش بهره میبرد. این یادداشتها نشاندهنده عمق فکری و تعهد او به آموختن و اثرگذاری بود. در سال ۵۹، بهعنوان یکی از نمایندگان برگزیده استان فارس، افتخار دیدار با امام خمینی (ره) و گفتوگو با شهید دکتر بهشتی را یافت؛ فرصتی که جایگاه والای او را در میان همسنوسالانش نشان میداد.
حمزه در جبهه نیز همانند زندگیاش، الگویی از ایثار و خدمت بود. او فضای جبهه را اینگونه توصیف میکرد: «هیچ قلم و زبانی نمیتواند عظمت جبهه را بازگو کند. اینجا معجزهای زنده است؛ برادری، برابری، عدالت و ایثار بهصورت عینی تجلی یافتهاند. انسانهایی از هر سن و حال، پیر و جوان، سالم و مجروح، با هدفی مشترک گرد آمدهاند. هیچکس خود را برتر نمیداند؛ لباس، خوراک و گفتار همه یکی است. همه یکدیگر را با لفظ «برادر» میخوانند و از معنویات سخن میگویند. در جبهه، مادیات بیارزش شده و صراط حق بر پایه معنویت استوار است.» او در یکی از نامههایش نوشت: «اینجا با عشق به دوستانم کمک میکنم؛ از ساختن سنگر و نظافت گرفته تا رعایت بهداشت و تهیه غذا.» این دغدغه اجتماعی و خدمت بیمنت، حتی در حساسترین موقعیتها، در وجود او متجلی بود.
حمزه دغدغههای عمیق فرهنگی و اجتماعی داشت. در وصیتنامهاش به زنان و دختران دهرم توصیه کرد برای تحصیل و ارتقای فرهنگی خود تلاش کنند و از مسئولان خواست تا به روستاها در این مسیر یاری رسانند. او با این نگاه، نهتنها به آینده شهرش میاندیشید، بلکه الگویی برای مسئولیتپذیری اجتماعی ارائه داد.
شهید حمزه قربان، انسانی بود که نام و یادش بهعنوان نمادی از ایمان، دانش و ایثار جاودانه خواهد ماند.
23/04/1404