کدام رابطه در مدارس ایران!
کتاب من و تو اثر مارتین بوبر، فیلسوف اتریشی، که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد، کاوشی عمیق در روابط انسانی و ابعاد معنوی وجود است. بوبر در این اثر، فلسفه گفتوگو را معرفی میکند و دو شیوه بنیادین تعامل با جهان را شرح میدهد: رابطه «من-آن» و «من-تو». رابطه «من-آن» رابطهای ابزاری و شیءانگارانه است که در آن دیگری- چه انسان، چه شیء یا طبیعت- بهصورت وسیلهای برای هدفی خاص تقلیل مییابد و به «آن» تبدیل میشود. در مقابل، رابطه «من-تو» برخوردی متقابل، اصیل و سرشار از حضور است که در آن هر دو طرف بهعنوان موجوداتی یکتا و ارزشمند با یکدیگر گفتوگویی مقدس برقرار میکنند. این شیوه، جوهره ارتباط حقیقی را نهتنها میان انسانها، بلکه با طبیعت و امر الهی که بوبر آن را «توی جاودان» مینامد، نشان میدهد.
بوبر جهان رابطه را در سه حوزه دستهبندی میکند: زندگی با طبیعت، زندگی با انسانها، و زندگی با واقعیتهای معنوی. در هر یک از این حوزهها، رابطه «من-تو» زمانی ممکن است که انسان با حضور کامل و فارغ از خودمحوری و سودجویی به دیگری روی آورد. رابطه «من-تو» گذرا و غیرقابل اجبار است، اما سرچشمه معنا، عشق و دریافت وحی معنوی به شمار میرود. به باور بوبر، رابطه نهایی «من-تو» با خداوند، توی جاودان، است که همواره در دسترس است و از طریق دیدارهای اصیل با جهان تجربه میشود. بااینحال، زندگی مدرن با تأکید بر فایدهگرایی و ازخودبیگانگی، انسانها را در روابط «من-آن» گرفتار میکند و از وجود اصیل و پیوند با امر متعالی دور میسازد.
مارتین بوبر از تحلیل خود از رابطۀ «من-تو» راهی به سوی یک واقعیت نامتناهی، یعنی خدا میگشاید. وی به نحوی عجیب و شاهکارگونهای استدلال میکند که خدا حضوری زنده است که میتوان با آن مواجه شد و آن را «تو» خطاب کرد. اینچنین، خدا برای بوبر یک مفهوم عقلانی یا یک متعلق تجربۀ احساسی نیست، بلکه یک «تو» سرمدی و غایت هرگونه «من-تو» است. به واقع خداوند یک واقعیت درونی و رابطهای است که در جهان و در وجود انسان تجلی مییابد.
او خوانندگان را به پرورش روابطی دعوت میکند که یکتایی دیگری را ارج نهند. این کتاب ما را به چالش میکشد تا از تعاملات سطحی فراتر رویم و زندگیای سرشار از گفتوگو را در پیش گیریم که هر برخورد فرصتی برای دیدار با امر الهی باشد. من و تو تأملی جاودانه درباره عشق، اجتماع و جستوجوی معنا در جهانی ازهمگسیخته است.
اگر بخواهم یک جمله طلایی را از این کتاب انتخاب کنم جمله : «تمام زندگی حقیقی، دیدار است.» یعنی زندگی واقعی زمانی رخ میدهد که ما با دیگری – انسان، طبیعت یا خدا- بهصورت اصیل و از دل جان، «ملاقات» کنیم. فرض کنید در خیابان به یک رهگذر سلام میکنید. اگر فقط از روی عادت یا اجبار باشد، این یک تعامل سطحی است (رابطه «من – آن»). اما اگر با توجه، احترام، و آگاهی از حضور او سلام دهید، آن لحظه به یک «دیدار» تبدیل میشود -یعنی یک لحظهی زندگی واقعی.
حال بیاییم به مدرسه در ایران، جایی که قرار است بستر تربیت نسل آینده باشد. آیا در مدارس ما فضایی برای «دیدار» وجود دارد؟ آیا روابط چهارگانه دانشآموز – با خدا، با خود، با دیگران و با طبیعت – بهصورت متعادل و عمیق پرورش مییابد تا ابعاد حیات طیبه در وجود او متبلور شود؟
رابطه با خدا: آیا دانشآموز در مدرسه با معرفت، آزادی و اراده با خدایش ارتباط برقرار میکند؟ آیا اقامه نماز در مدرسه به تجربهای معنوی و لذتبخش تبدیل شده، یا همچنان به پوستهای بیروح و اجباری تقلیل یافته است؟ چالش نظام آموزشی ما این است که اغلب به جای پرورش رابطهای اصیل با خدا، بر اجرای ظاهری مناسک تأکید میشود، بدون اینکه قلب و ذهن دانشآموز درگیر شود.
رابطه با خود: آیا دانشآموز به خودشناسی و خودآگاهی رسیده است؟ آیا نظام آموزشی به او کمک میکند جایگاه خود را در جهان درک کند و هویتش را بشناسد؟ متأسفانه، حجم سنگین دروس، رقابتهای ناسالم و تمرکز صرف بر نمره، فرصت تأمل درونی را از دانشآموز گرفته و او را از خود بیگانه کرده است.
رابطه با دیگران: آیا رابطه معلم و دانشآموز در مدارس ما تعاملی، کریمانه و مبتنی بر احترام متقابل است؟ یا همچنان رویکردهای یکطرفه و آمرانه غالب است؟ از سوی دیگر، آیا دانشآموزان میتوانند با یکدیگر روابط منطقی، عاطفی و سازنده برقرار کنند؟ چالشهای موجود مثل فقدان آموزش مهارتهای گفتوگو، رقابتزدگی و گاه پرخاشگری در روابط بین دانشآموزان، مانع شکلگیری «دیدار»های اصیل میشود.
رابطه با طبیعت: آیا دانشآموز جایگاه خود را در طبیعت میشناسد؟ آیا نظام آموزشی ما او را به مسئولیتپذیری در قبال محیطزیست، مثلاً صرفهجویی در آب یا حفظ منابع طبیعی، ترغیب میکند؟ در حالی که بحرانهای زیستمحیطی در ایران جدی است، آموزشهای عملی و فرهنگسازی در این زمینه در مدارس ما کمرنگ است. دانشآموز کمتر فرصت مییابد تا با طبیعت «دیدار» کند و نقش خود را در حفظ آن بهصورت عمیق درک نماید.