یکی بود و یکی نبود: بازاندیشی در نظام آموزش و پرورش
عین اله عابدی
عبارت «یکی بود و یکی نبود»، که در فرهنگ و سنت پارسیزبانان ریشهای عمیق دارد، بیش از یک آغاز ساده برای قصههای قدیمی است. این فراز کوتاه، که در ظاهر تنها درآمدی برای روایتهای عامهپسند به نظر میرسد، در باطن خود مفاهیم چندلایهای را حمل میکند که از ادبیات و فلسفه تا روانشناسی، عرفان و جامعهشناسی امتداد مییابد. اما پرسش اینجاست: آیا ما، بهویژه در نظام آموزشی و تربیتیمان، توانستهایم از این گنجینه فرهنگی بهره ببریم و دانشآموزان را به تأمل و اندیشه درباره آن وادار کنیم؟ یا اینکه از کنار این فراز کوتاه، مانند بسیاری از داشتههای فرهنگیمان، به آسانی گذشتهایم؟
خوانش های متنوع و لایههای معنایی «یکی بود و یکی نبود»
۱. خوانش ادبی: این عبارت، دریچهای به دنیای خیال است که با ایجاد تضاد میان «بودن» و «نبودن» ، ذهن را برای پذیرش روایتی شگفتانگیز آماده میکند. اما آیا در کلاسهای درس، دانشآموزان فرصتی یافتهاند تا این شگرد ادبی را بکاوند و از آن بهعنوان ابزاری برای خلاقیت و داستانسرایی استفاده کنند؟
۲. خوانش فلسفی: «یکی بود» به هستی و «یکی نبود» به نیستی اشاره دارد؛ پارادوکسی که میتواند پرسشهایی عمیق درباره وجود و ماهیت واقعیت در ذهن ایجاد کند. و یا به مفهوم «نسبیت واقعیت» اشاره کند شاید «یکی بود» نمایانگر حقیقت فردی و «یکی نبود» نشاندهنده ادراک متفاوت دیگران از همان واقعیت باشد. آیا تمهیدی برای معلمان وجود داشته که دانشآموزان را به چنین تأملاتی هدایت کنند، یا درسها تنها به حفظ کردن و تکرار محدود شدهاند؟
۳. خوانش عرفانی: عرفا معتقدند همه چیز از «یکی» (خدا) نشأت گرفته و «یکی نبود» اشاره به جهان مادی و ظاهری دارد که گذرا و فانی است. این جمله به وحدت وجود و فناپذیری کثرت اشاره دارد. اما آیا در نظام تربیتی ما، جایی برای بحث درباره مفاهیم متعالی و شهودی وجود دارد، یا همهچیز در سطح مادی و ملموس نگه داشته میشود؟
۴. خوانش روانشناختی «یکی بود» میتواند نماد خودآگاه و «یکی نبود» نشاندهنده ناخودآگاه باشد؛ بخشی از وجود ما که پنهان است ولی تأثیرگذار. این عبارت میتواند آینهای از تعامل خودآگاه و ناخودآگاه باشد. آیا روانشناسی ذهن و خلاقیت در آموزش ما جایگاهی دارد، یا دانشآموزان تنها به مثابه ظرفهایی برای انباشت اطلاعات دیده میشوند؟
۵. خوانش سیاسی: «یکی بود» ممکن است اشاره به طبقه حاکم باشد و “یکی نبود” به مردم عادی که گویی آنها وجود ندارند و یا در تصمیم گیری ها نقش ندارند و یا قانون گذار در پرداخت حقوق و مزایا گاهی برخی اقشار و اصناف را می بیند و برخی را نادیده میگیرد. آیا در مدرسه زمینه نقد کمی و کیفی عدالت و توجه به اقشار مختلف جامعه وجود دارد؟
۶.خوانش اجتماعی : «یکی بود و یکی نبود» گاه به دوگانگیهای زندگی اشاره دارد: مانند داستان اهورامزدا و اهریمن، دو نیروی خیر و شر که بهصورت دوگانهی روشنایی و تاریکی معرفی میشوند. این نگاه، بازتابی از فرهنگی است که در آن «با هم بودن و با هم ساختن» کمتر دیده میشود و «بودن» یکی، به «نبودن» دیگری گره خورده است. این الگو، از روابط شخصی تا ساختارهای اجتماعی، ریشهای عمیق دارد. اما آیا آموزش و پرورش ما این الگو را نقد کرده و دانشآموزان را به سوی همافزایی و همکاری هدایت میکند؟
نقد نظام آموزشی در پرتو «یکی بود و یکی نبود»
اگر یک نظرسنجی ساده از دانشآموزان انجام دهیم و بپرسیم آیا این جمله را شنیدهاند و آیا در کلاس درس درباره آن گفتگو شده، احتمالاً پاسخها نگران کننده خواهد بود. بسیاری شاید آن را فقط در قصههای مادربزرگها شنیده باشند. این غفلت، نشانهای از سطحینگری در نظام تربیتی ماست که به جای تعمیق در مفاهیم فرهنگی و تشویق به تفکر انتقادی، به انتقال اطلاعات خام و امتحانمحور بسنده کرده است. تصور کنید در کلاسی، معلم از دانشآموزان بپرسد: «چرا قصهها با یکی بود و یکی نبود شروع میشوند؟ آیا نمیشود گفت یکی بود، دیگری هم بود، همه با هم بودند؟» این پرسش میتوانست خلاقیت، فلسفه و نقد اجتماعی را برانگیزد. اما آموزش ما اغلب به جای چگونه اندیشیدن، چه اندیشیدن را میآموزد. آموزش و پرورش، که باید بستری برای پرورش همکاری، همدلی و تفکر جمعی باشد، اغلب به رقابت و فردگرایی دامن زده است. نتیجهاش نسلی است که شاید این جمله را شنیده باشد، اما هرگز مجالی برای اندیشیدن به آن نیافته؛ نسلی گرفتار در چرخهی «بودن یکی و نبودن دیگری»، که کمتر به ارزش«با هم بودن» میاندیشد. برای برونرفت از این وضعیت، باید پرسید: آیا زمان آن نرسیده که آموزش و پرورشمان، به جای پرورش افرادی خودمحور که بودنشان به نبودن دیگران وابسته است، نسلی تربیت کند که همدلی، همکاری و “همه با هم بودن” را قدر بداند؟
17/01/1404