تلنگر بيداري!
نامش مسجدالحرام است اما نميدانم كه آيا ورود همگان در حريمش آزاد است يا نه ؟
و من بر اين باورم كه كسي كه از فاصلة دور آمده و چندين روز مهمان خانهاي شده و صاحبخانه او را تحويل گرفته است ، قطعاً مجوز ورودش امضا شده است.
خداوندا! آدميان با بي توجهي از كنار هزاران خانة به ظاهر زيباتر از خانه تو ميگذرند، اما نمي دانم چه اسراري در خانه بيآلايشت نهفته است كه هر زائري دوباره، سه باره و صد باره آهنگ برگشتن دارد.
امروزه روانشناسان ميگويند خانهاي كه تنوع رنگ و شكل ندارد، باعث خستگي چشم و موجب دلزدگي بينندة آن است. اما نميدانم كه چرا تكرار نگاه به خانه تو ديدهها را نوراني، دلها را مجذوب، نگاهها را صميمي، زبانها را نرم، بدنها را معطر، قدمها را استوار، مشكلات را آسان و حرامها را بي لذت ميكند.
خداوندا! بناي ابراهيم خليل چه زيبا محافظت شده است ! نمي دانم مزدكدام عمل او بوده، ولي اينقدر ميدانم كه عملي كه با اخلاص انجام شود ماندگار است و بي شك «مقام ابراهيم» يادآور اخلاص اوست.
بارالها! به حق مقام ابراهيم ، ما را جزء مستثنيات جمله تاريخي شيطان ( آيه 40 / سوره حجر) قرار بده.
خداوندا! لحظاتي در كنار خانهات احساس ميكنم خودم را گم كردهام و دنبال هويتي جديد هستم. اما نميدانم اين احساس، تلنگري براي بيداري و يافتن خود واقعيام است و يا هشداري براي روز محشر و يوم وانفسا!
بارالها! توفيق بده كه خودِ كاذبم كه لحظه به لحظه رنگ عوض ميكند، براي هميشه ناپديدگردد و به آغوش خودِ واقعيام برگردم كه «الا بذكر الله تطمئن القلوب».
خداوندا! اشك چيست؟ نميدانم به راستي آبي شور است يا سرمايه حيات آدمي؟
حيرانم كه افرادي به دور خانهات ميچرخند, بغض گلويشان را ميفشرد، امّا معتقدند كه گريه و توسّل بدعت است! ولي ما از خون خدا درس گرفتهايم كه اشك، بخشي از نشاط زندگي آدميان است.
بارالها! اشكهايمان را سرمايه و ذخيره آخرتمان قرار بده!
خداوندا! 34 قسمت سرمايهام را از دست دادهام و هنوز اندر خم يك كوچهام. بارالها! در مابقي عمر, ما را جزء مستثنيات «والعصر» قرار بده تا در زمره زيانكاران نباشيم.
الهي! تو محبوب دلهاي آدمياني, اما نميدانم حقيقت محبت چيست؟ ملات حيات انسانياست و يا ملات ارتباط عبد و معبود است، اما در اينجا تنها حس ميكنم كه اين سرزمين مظهر دوستي است و ميتوان گفت كه به مكه آمدن همان تمرين دوستي است. تمرين يكرنگي و بيرنگي؛ چرا كه رنگ الهي بالاترين رنگهاست «ِصْبغَةَ الله و َمنْ َاحْسَنُ مِنَ الله صِبغه»
بارالها! دوستداران اهل بيت هرقدر زخم زبان ميشنوند و از بر خوردهاي ديگران دلگيرند اما به عشق و محبتشان بيفزا و آن را سرمايه دنيا و آخرتشان قرار ده.
خداوندا! در اين لحظه چشمهايم را به خانهات دوختهام كه همه غرق در طواف هستند؛ پير و جوان, عرب و عجم, سياه و سفيد همه به دور خانهات ميچرخند. اما شنيدهام كه بعضي طوافها از خود رها شدن و به خدا رسيدن است و نيز شنيدهام كه هفت شوط براي اوليايت هفت مرحله سير و سلوك است.
بارالها! طوافِ ما را، به طواف اوليا و مقرّبانت نزديك گردان.
پروردگارا! آخرين شبِ سفر است كه توفيق حضور در جوار خانهات را با جمعي از راهيان علم و معرفت و دلدادگان كوي حَرَمت يافتهايم و نامش را شبِ بيتوته گذاشتهايم تا بتوانيم تا صبح نجوا كنيم.
بارالها! اين سفر را آخرين سفرمان قرار مده و توشة معرفت نفس، بدرقة راهمان نما ! چرا كه «مَنْ عَرَف نَفْسَه َفقَدْ عَرَفَ ربَّه»
الهي! اگر تو دستم نگيري, به سوي كدام نامحرم روانه شوم.
اگر راه را نشانم ندهي با كدام چراغ، جستجوگر راه شوم!
اگر مهدي را هدايتگر راهم قرار ندهي چگونه گمراه نشوم.
اگر با كتابت آشنايم نكني چگونه با من صحبت كني.
اگر با دعايت مأنوسم نكني چگونه با تو صحبت كنم.
خداوندا! نميدانم كه از كدام عيبم با تو سخن بگويم. همان دانم كه فرعون نفسم طغيان نموده و ابزار شرح صدر ميخواهم. بارالها! دعاي حضرت موسي(ع) در سورة طه در حق اين بندة ناچيز مستجاب فرما «كَي نُسبِّحك كثيراً و نَذكُرك كثيراً»
خداوندا! تو داراي ابواب رحمتي, هم باب جنت وهم باب سلام داري. همنام تمام اسمائت ابواب اله داري! اما نميدانم تا باب «عزيز» است چرا باب «عبدالعزيز»؟ و تا باب «مَلِك حقيقي» چرا باب «مَلِك مجازي»؟
بارالها! هر نام و نشاني كه فكرها و دلهايمان را از حريم تو دور كند, محوشان گردان.
الهي! لذت بندگي و طاعتت را به ما بچشان.
الهي! من را به سوي ما و ما را به سوي خود هدايت فرما.
الهي! ارادهام را در مقابل هواي نفس مقاوم گردان.
الهي! لذت گناه را در كامم تلخ گردان و لذت ترك لذت را به ما عطا فرما.
الهي! اجابت دعاهايم را در مابقي عمرم مستدام بدار.
والسلام علي عبادالله الصالحين
عین اله عابدی
ساعت 2/30 بامداد/ خلف مقام ابراهيم